جایگاه شیطان
جایگاه شیطان
تهیه کننده و نویسنده:توحید کوشافر
تقدیم به استاد ارجمند جناب آقای
Tohid Kooshafar
جایگاه شیطان
تهیه کننده و نویسنده:توحید کوشافر
تقدیم به استاد ارجمند جناب آقای
Tohid Kooshafar
شیطان کیست؟
-اولین کسی که به دروغ گفت:خدا گفته از این درخت نخورید،چون درخت جاوید است و اگر کسی ازآن بخورد تا ابد زنده می ماند با خدا شریک می شود.
-اولین کسی که قسم به دروغ خورد و گفت: من شما را نصیحت می کنم .
-اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.
-اولین کسی که به منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی و صحبت کرد.
-اولین کسی که به خدامشرک شد.
-اولین کسی که غنا و آوازخواند. همان زمانی که آدم (ع)از درخت نهی شده خورد.
-اولین کسی که نوح خواند و گریست؛چون او را به زمین فرستادند،به یاد بهشت و نعمت های آن و نوحه گریه کرد.
-اولین کسی که لواط کرد و لواط داد؛چون زمانی که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند.
-اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم را با آن در آتش اندازند .
-اولین کسی که باابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسر حق برکرداند.
-اولین کسی که عبادت و بندگی او ،فرشتگان را به تعجب درآورد!
-اولین کسی که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد.
-اولین کسی که سازدرست کردو خود ،آن را نواخت.
-اولین کسی که برای زیبایی ،زلف گذاشت.
-اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران خود را تراشید.
-اولین کسی که برای مست شدن مردم ،شراب درست کرد.
-اولین کسی که وقتی وارد جهنم می شود،خطبه می خواند.
-اولین کسی که خدای تعالی به او لعنت نمود.
-اولین کسی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند..
-اولین کسی که دستور مساحقه داد.
امام باقر (ع)فرمود:«وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد،خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمدوگفت:آیا مردان شما با هم لواط می کنند؟درجواب گفتند:آری.دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید.»
مقدمه:
ابلیس موجودی است حقیقی و زنده،باشعور،مکلف،نامرئی وفریبکار همان که از امر خدا سرپیچی نمودو هم اکنون هم مردم را اغوا میکند و بر انجام گناه و خلاف تشویق می نماید.
چهره ابلیس ،چهره تکبر و عصیان،نخوت و تمرد،خودخواهی و خود محوری و مظهر غرور و خود برتربینی است.
لفظ ابلیس ،به صورت مفرد ،یازده بار در قران آمده که جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم است .
«همانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شکل دادیم و پس از آن به فرشتگان امر کردیم تا برآدم سجده کننده همه سجده کردند ،جز ابلیس ،که از سجده کنندگان نبود.»سوره ی اعراف آیه ۱۱
«فرشتگان را فرمان دادیم که برآدم سجده کنند،همه سجده کردند ،جزابلیس ،که سرپیچی و تکبر نمودواز کافران گردید.» سوره ی بقره آیه ۳۴
خلقت شیطان:
شیطان از نژاد جن است خداوند ایشان را ازآتش بی دود (و باد)پدید آورد،و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسناس بوده است.
خداوند درباره خلقت آنان چنین فرموده:«ما طایفه جن را قبل از آتش گرم و سوزان و شعله ور بدون دود آفریدیم.»سوره حجرات،آیه 27
شیطان در ضرب المثلها:
ضرب المثلهای هر جامعه ،دائره المعارفی از اعتقادات و فرهنگ و باورهای آن است. شیطان به عنوان یک موجود موذی جایگاه خاصی در ضرب المثلهای جوامع مختلف به خود اختصاص داده است که تعدادی ازآنها را ذکر می نماییم:
1. «عجله کار شیطان است.»این ضرب المثل برای این است که توصیه کند مردم به اینکه کارهایشان را با فکر و تامل انجام دهند تا بعد از انجام آن کار دچارپشیمانی نشوند.
2. «دست شیطان را از پشت بسته »این ضرب المثل برای کسی صدق می کند که اصرار بر گناهی دارد و خود به شیطانی تبدیل گشته است.
3. «فلانی مادر شیطان را شوهر می دهد»اشاره به کسی است که بدیها را خوب و خوبیها رابد جلوه می دهد.
4. «فلانی استاد شیطان است»اشاره به شخصی است که زیاد مکار است.
۵. «گوش شیطان کر ،چشم شیطان کور »این ضرب المثل زمانی گفته می شودکه شخص کار غیر منتظره ای که مردم از او توقع ندارند انجام می دهدنام ها و صفات شیطان :
برای شیطان اسامی و صفات متعددی ذکر شده و آنها از این قرارند:
1. ابلیس :این کلمه است مفرد دو جمع (ابالیس و ابالسه)از ماده بلس و ابلاس گرفته شده. معنای آن ناامیدی ؛مایوس شدن از رحمت خدا؛تحیرو سرگردانی ؛حزنی که از شدت یاس پیدا می شود؛اندوهگین و سردر گریبان کردن؛آمده ابلیس ،کلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان کسی که آدم (ع)را فریب دادو باعث بیرون شدن او وهمسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت،خود و لشگریانش در کمین همه انسانها بوده مگر بندگان مخلص ،که از آنان مایوس است.
«چون فرمان سجده برآدم رسید،همگی اطاعت کردند جز ابلیس ،که از سجده بر آدم امتناع ورزید.خداوند فرمود:ای ابلیس!چه شد تو را که با دیگران بر آدم سجده نکردی ؟»سوره ی بقره آیه ۳۴
2. وسواس:به معنای چیزوسوسه گر،وسوسه کننده ؛کلامی که درباطن انسان می گذرد از درون خود انسان بجوشد یا شیطان و یا از کس دیگری که ازبیرون عامل آن شود وسواس گویند.وسواس در اصل صدای آهسته است که ازبه هم خوردن زینت آلات بر می خیزد و به هر صدای اهسته ای هم گفته می شود. معنای دیگر آن افکار بد و نامطلوب و مضری است که به ذهن انسان خطور می کند.یا با صدای آهسته به سوی چیزی دعوت کردن و مخفیانه در قلب کسی نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. کلمه و ماده وسواس درقرآن پنج بار استعمال شده: سوره ناس آیه 4 و5 / سوره اعراف آیه 19 /سوره طه آیه 119 /سوره ق آیه 16
3. خناس
4. رجیم
5. عزازیل
6. حارت
7. صاغر
8. مذئوم
9. مدموره
10. مذموم
11. عفریت
چرا خداوند شیطان را آفرید؟
بسیاری می پرسند:با این که خداوند می دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهی ها و فریب کاری ها می شودو همه بدبختی های انسان از او خواهد بود؛آن هم موجودی هوشیار ،زرنگ ،کینه توز،مکار،پرفریب و مصمم ،چرا او را آفرید؟ اگر خدا انسان را برای تکامل و رسیدن به سعادت ،از طریق بندگی خود آفریده ،وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلی می تواند داشته باشد؟
در پاسخ می توان گفت:خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید؛چون خلقت او از اول پاک و بی عیب بود و به همین دلیل سالیان درازی در میان صف فرشتگان مقرب خدا جای گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جز انان نبود،ولی بعدا با سو استفاده از آزادی ،بنا بر طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گفت.
چگونگی ازدواج شیطان:
راجع به ازدواج ابلیس که چه موقع بوده ،و با چه کسی ازدواج نموده و همسر او چگونه پیدا شده و دختر چه کسی است؟دو قول نقل شده :
مجمع البحرین در لغت شیطان می نویسد: وقتی خداوند متعال ،اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهدغضب رابر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد،ازآن آتش برای او همسری آفرید.
در نقل دیگری آمده:ابلیس که اسم اولی او عزازیل است از همان دوران جوانی ،در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بودتا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید. وقتی تصمیم به ازدواج گرفت ،با دختر«روحا»به اسم «لهبا»که آن هم از طایفه جن بود،ازدواج نمود.بعد از آن که ایشان با هم ازدواج کردند ،فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش بیرون رفت ،به طوری که زمین از آنها پر شد.همه آنها مشغول عبادت شدندو مدتی طولانی ،خدا را ستایش نمودند .درمیان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس از همه آنها بیشتر بود. از همین جهت،بعد از آن که خداوند اختلاف و خونریزی را در میان طایفه جن و نسناس (طایفه ای به جای انسان فعلی بودند.) دید،هردو طایفه راهلاک کردوازمیان آن طایفه فقط ابلیس رانگاه داشت.بعدا فرشتگان او را به آسمان بردند.آن ملعون هم ،در آسمان اول مدتی در میان ملائکه ،خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتی که خداوند آدم(ع) را خلق فرمود،و دستور سجده داد او هم سر پیچی کرد و رانده شد.
پس زن و فرزند او هم جز هلاک شدگان هستند. او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم احتیاج به زن نداشت،بعد از بیرون آمدن از بهشت هم ،زنی هم برای او به وجود نیامد. و حال به بررسی علت آفرینش شیطان را می پردازیم.
شیطان سگ تربیت شده خدا:
عده ای از بزرگان می گویند:شیطان سگ خدا است. پروردگار عالم آن را خلق و تربیت کرد که به موقع به دشمنان خدا حمله کند. مانند سگی که صاحبش آن را تربیت می کند که به موقع به دشمن حمله کند،اموال و ثروت صاحبش را از گزند غارت گران حفظ نماید و دشمنان را از در خانه او براند و دور کند.
آری ،خداوند متعال شیطان را آفرید تا هر کس از زیرفرمانش خارج شود،شیطان همچون سگ تعلیمی او را برباید و به زیر فرمان خود ببرد. از همین رو است که هرکس از ولایت الهی و حزب خدا بیرون رود بی شک داخل و در ولایت کفر و شیطان و حزب او شده در قرآن کریم هم،فقط از این دو حزب نام برده شده است.حزب الله در سوره ی مائده آیه ۵۵وحزب شیطان در سوره ی مجادله آیه ۱۸
وقتی بنده ای بر گناه اصرار ورزد خداوند ولایت خود را از او بر می دارد،سپس آن بنده اسیر دست شیطان گردیده و در ضلالت و گمراهی فرو می رود. از این رو در قرآن کریم امده:«آن گاه خداوند هر کس رابخواهد به ضلالت وا می گذارد و هرکس را بخواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر و داناست.»سوره ی ابراهیم آیه ۳
این دو موجود در بعضی از صفات با هم اختلاف داردندو در بعضی ویژگی ها متحدند.
موارد اختلافشان از ا ین قرار است:
1. سگ ها در روز می خوابندو شبها برای پاسدای از اموال صاحبشان بیدار می مانند. اما شیطان،نه روز می خوابد ونه شب؟! او در تمام اوقات کارش سر راه گرفتن و حمله کردن به مردم می باشد،آنان را از راه مستقیم منحرف نمودن است.
2. سگ ها میان دشمنان و دوستان صاحبانشان فرق می گذارند. به دوستان صاحب خود حمله نمی کنند،جلوی آنها نمی گیرند،حمله آنها فقط به دشمنان است،ولی شیطان به دوست و دشمن حمله می کند،هر دو را اذیت می نمایدوراه را بر هر دو می بندند.
3. سگ ها به اهل خانه و صاحب خود حمله نمی کنند،به خلاف شیطان که به اهل خانه هم حمله می کند؟! پیامبران اهل خانه اند که اگر بتواند حمله می کندو ایشان را از اوج عزت پایین می آورد.نمونه آن حضرت آدم و حوا پدرو مادرآدمیان است.
شیطان حتی صاحب خانه (خدا)هم حمله می کند.و در برابر او فریب هم زند. و به فرموده قرآن مجید،آن ملعون می گوید:(سوره حجره آیه 38)
(شیطان آنگاه که مهلت یافت ،به مبارزه با خدا برخاست و گفت:«خدایا حالا که مرا گمراه نمودی،من هم در زمین –همه چیز را – در نظر آدم آراسته می کنم که ازیاد تو غافل شوند و همه آنان را گمراه خواهم کرد.»)
چرا خداوند شیطان را مهلت داده است؟
سوال دیگری پیش می آیدوآن چنین است : بعد از این که شیطان خلق شد و نافرمانی خدا را نمود ،در مقابل عظمت ،بزرگی و شوکت او تکبر ورزید،ازمیان ملائکه بهشت ونعمت های آن رانده شد.چرا خداوند او را مهلت داد؟ چرا درخواست او را درباره عمر طولانی و ادامه حیات او پذیرفت؟ چرا فرم او را نابود نکرد که این گونه به جنایت خود ادامه دهد و مردم را بیشتر به سوی بدبختی و شقاوت و جهنم و عذاب بکشاند؟
جواب این که:جهان جای آزمون است،و می دانیم که آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران های خطرناک ،امکان پذیر نیست. وجود نامبارک شیطان و حیات و زندگی او به عنوان یک دشمن و نقطه منفی برای تقویت پایه های دین باوری و نقاط مثبت دیگر ،نه تنها نداشته و ندارد،بلکه موثر نیز خواهد بود .
قطع نظر از وجود شیطان ،در وجود خود ما،غریزه های دیگری نیز هست که انسان را در همه زمینه ها،می آزمایند تا در برابر نیرو های عقلانی و روحانی قرار گیرد. به این ترتیب،دراین میان روح انسان پرورش می یابد.مهلت شیطان و ادامه حیات او نیز تقویت این تضاد است ،و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نیکو سیرتان و بد ،بدسیرتان مشخص نمی شود.
دیگر این که اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگی در برابر خداوند متعال و عمر طولانی و مهلت او مکافات و پاداش عبادت های او است .
سوم این که خواسته تا وی بیشتر در عذاب غرق شود؛زیرا هر چه عمر او طولانی تر گردد و مهلت بیشتریابد،گناهش بیشتر خواهد شود.چنان چه خداوند می فرماید:
«آنها که کافر شدند(راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می دهیم به سود آنها است. ما به آنها مهلت می دهیم که برگناهان خود بیفزایند و عذاب خوارکننده ای برای آنها می باشد.»سوره ی آل عمران آیه ۱۷۸
از این مهم تر،هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته،ولی انسان را در برابر او بی دفاع نیافریده است . به او نیروی عقل،شعور وخرد داده که می تواند سد محکم و نیرومندی در مقابل وسوسه های شیطان بسازد.
مدت زمان مهلت شیطان :
این که تا چه زمانی شیطان زنده خواهد ماند؟کی می میرد؟به دست چه کسی کشته می شود؟روایاتی واد شده و احتمالاتی داده اند که از این قرارند:
مهلت او میان نفخه اول و دوم است؛نفخه اول وقتی است که اسرافیل در صور می دمد و همه موجودات جهان یک مرتبه از بین می روند.نفخه دوم آن وقتی است که اسرافیل در صور می دمدو همه خلایق دو مرتبه زنده می شوند. مهلت در میان این دو نفخه تمام می شود.
تا زمان رجعت؛از زمان حضرت مهدی (عج) شروع می شود؛پیامبر و ائمه معصوم (ع) دوباره رجوع می کنند. و به دنیا بر می گردند،آن وقت شیطان می میرد.ومدت معلومی که قرآن بیان می کند –همان رجعت است-که عزرائیل جان او را می گیرد و به زندگیش خاتمه می دهد.
وارد شده که در زمان رجعت،خداوند به ملکت الموت می فرماید:«جان ابلیس را قبض کن که عمر او به سرامده و سختی ،تلخی و مستی جان کندن را که به اولین و آخرین افراد چشاندی به او تنها بچشان» و نیز می فرماید:«ای ملک الموت!»اول وارد دوزخ شود وهفتاد تازیانه با هفتاد زنجیر و هفتاد کاسه از آب لظی (که همان آبهای جهنمی سوزان است)با هفتاد هزار از سگ های جهنمی را بردار و با سخت ترین شکلی جان او را بگیر.
عزرائل هم با صورتی که اگر اهل زمین او را با آن صورت ببیند،از ترس و وحشت ،تمام آنان قالب تهی می کنند و می میرند،و به همان شکلی که مامور است نازل می شود.
شیطان وقتی اور ا به آن هیبت مشاهده می کند به مشرق فرار می کند،عزرائیل را همان جا می بیند!به طرف مغرب می گریزد،اورا حاضر می بیند،به دریا می رود،باز او را همان جا مشاهده می کند؛در این زمان،«ملک الموت»بر او بانگ می زندکه :ای ملعون!بایست،باز فرارمی کند و می آید به سر قبر آدم(ع)و می گوید:ای آدم!من به واسطه ی تو رانده شدم وطوق لعنت بر گردنم افتاد.عزرائیل به ان سگ های جهنمی و ملائکه غلاظ و شداد دستور می دهد که بر او حمله کنند.سگ ها بر او حمله می کنندو اطراف او ار می گیرند . ملائکه با گرزهای آتش بر مغزاو می کوبند تا جان خبیث و پلید او را بگیرند و به زندگی پراز مکر،فریب و کبر او پایان دهند.
اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم (ع):
شیطان درمیان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتی که خداوند اراده فرمود برای خود در زمین جانشین خلق فرماید . به ملائکه خطاب نمود که من می خواهم خلیفه ای در زمین قرار دهم،وآنان را ازمقصود خود آگاه نمود.
دراین هنگام ابلیس به وسط زمین آمد و فریاد زد که:ای زمین!من آمده ام تو را نصیحت کنم!
خداوند اراده کرده از تو پدیده ای به وجود آورد که برترین خلایق باشد و من می ترسم او خدا را معصیت کند و داخل آتش شود(ودرنتیجه تو داخل آتش شوی و بسوزی)وقتی ملائکه مقرب آمدند از تو خاک بردارند،آناه را به خدای بزرگ قسم بده از تو خاک برندارند .مخالفت اوبا آدم (ع)از همین جا شروع شد و تاکنون ادامه دارد و تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت . این اولین مخالفت اوبود.
از امیر المومنین (ع) نقل شده که ایشان فرمودند :وقتی خداوند متعالی اراده آدم (ع)را خلق کند خطاب به جبرئیل فرمود:مقداری از خاک از زمین بیاور تا خلقی جدید به وجود آورم که افضل موجودات و اشرف انها باشد.
جبرئیل به زمین آمد تا خاک بردارد (طبق تذکر شیطان) زمین نالید. و او را به خداوند قسم دادکه از خاک برندارد. ایشان هم برگشت داستان را گزارش داد. بار دیگر میکائیل و بعد از او اسرافیل را فرستاد. باز زمین آنان را قسم داد،آنها هم با دست خالی برگشتند.
برای بار چهارم ،عزرائیل را فرستادکه حتمااز خاک زمین بردارد.او که خواست خاک بردارد،باز زمین ناله کرد و او را قسم داد و هر چه ناله وفریاد نمود،تاثیر نکرد.عزرائیل گفت:من از جانب خدا مامورم تا کمی از خاک تو بردارم .او خاک را برداشت و برد که را از آن ساختند،(از این رو،خداوند قبض روح آدم را از آن دست عزرائیل داد،از این جهت ناله وگریه آنها هنگام جان دادن آدم در دل اواثر نمی کندو او ماموریت خود را انجام می دهد.)
وقتی آن خاک را با آب خالص و شور تلخ و بی مزه،مخلوط کردندو بعد از مدتی پیکر خاکی او را قالب زدند.شیطان قیافه او را مشاهده کردوبا خود گفت:این مخلوقی ضعیف است که از گل چسبنده به وجود آمده،و توی او خالی است.چیزی که توخالی باشد،احتیاج به غذا دارد وبه این ترتیب می توان او را گمراه و منحرف نمود.
ونیز گفت:اگر چه او بر من و همه موجودات فضیلت داشته باشد ،ولی من با او مخالفت خواهم نمود،و اگر روزی قدرت پیدا کنم او را هلاک می کنم. وگفت:اگر این موجود از من بالاترو شخصیت او مهم تر باشد،از او فرمان نخواهم برد ومطیع او نخواهم شد،واگر از من پاییین تر باشد،او راکمک می کنم و در مشکلات به فریاد او خواهم رسیدوبا او دوست و رفیق می شود.
قاتل شیطان کیست؟
شیطان به مرگ طبیعی از دنیا نمرود،بلکه اورا می کشندودر آخرالزمان کشته می شود. حال چه کسی او را می کشد،اختلاف است.بعضی ازروایات می گویند:امام زمان (عج)وقتی ظهور می کند آن ملعون رامیکشد.امام صادق(ع)فرمودند:وقتی قائم ما قیام کند،می آید در مسجد کوفه شیطان هم می آید و به زانو در مقابل آن حضرت قرارمی گیرد و می گید:وای از این روز سختی که در کمین من است .در این موقع امام زمیان (عج) از موهای جلوی پیشانی او را می گیردو ان ملعون را گردن می زند.
در بعضی از روایات وارد شده که حضرت رسول (ص) کشنده شیطان است.امام صادق (ع) فرمود:«شیطان در زمان رجعت روی صخره بیت المقدس به دست حضرت رسول (ص)کشته و ذبح می شود.»
ونیز عبدالکریم خثعمی می گوید:از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود:«وقتی شیطان گفت:خدایا!مرا مهلت ده تا روز قیامت ،قبول نکردو در جواب آن ملعون فرمود:تو را مهلت می دهم تا وقت نامعلوم. و مراد ازآن وقت ،هنگام رجعت امیر المومنین (ع) به دنیا است .»
عبدالکریم گوید:از حضرت پرسیدند : آیا برای آن حضرت رجعتی است ؟فرمود:بله،هیچ امامی نیست،مگر آن که در وقت رجعت آن امام ،مومن و کافر اهل زمانش با او بر می گردند. تا مومنان را برکافران غالب و پیروز گردانند.
وقتی امیر المومنین (ع) با اصحاب خود رجوع نماید،شیطان هم با لشکرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین «روحا»که از زمین های فرات و در نزدیکی کوفه است،می باشد.
پس این دو لشکر می جنگند،به طوری که تا آن زمان چنان کشتاری انجام نشده باشد. آنگاه امام صادق (ع)فرمود:گویا اصحاب امیرالمومنین (ع)را می بینم که به پشت برگشته اند و از شدت و سختی صد قدم عقب رفته اند و گویا آنها را نگاه نمی کنیم که پاهای بعضی از آنها در آب فرات رفته است .
در این هنگام ملائکه خشم الهی از پشت آب ها فرومی آیند و جنگ به حضرت رسول (ص) واگذار می شود . آن حضرت در جلوی لشکر و حربه از نور در دست مبارکشان است؛ چون شیطان نگاهش به ان حضرت بیفتد . پشت کرده و بگریزد . یاران او وقتی که فرار او را می بینند می گویند:کجا می روی و حال آنکه بر آنها غالبی ، در جواب گوید من می بینم آنچه را که شما نمی بیند من از خداوند عالمیان می ترسم .
دراین هنگام،حضرت رسول(ص)به او حمله می کند و ضربتی بین دوکتف او می زند که به همان نابود می شود و لشکرش نیز هلاک خواهند شد. بعد از آن،خداوند عالمیان پرستش می شود؛در حالی که برای هیچ شریکی درروی زمین باقی نمیماند و عبادت همه خالصانه است. آنگاه امیرالومنین (ع)در زمین چهل و چهار هزار سال پادشاهی می کند ،وعمرها طولانی می گردد به طوری که از هر انسانی اولاد به وجود می آید.
شیطان وقالب گلی آدم(ع):
بعد ازآنکه خداوند قالب آدم(ع)را از خاک و آب،سرشت واورا به وجود آورد،آن قالب را مانندکوه عظیمی کناری گذاشت. شیطاندر این مدت در آسمان پنجم و از خازنین آنبود .وقتی وی آن قالب گلی را می دید از سوراخ بینی اووارد واز عقب او خارج می شد.و با دست بر شکم او می زدومی گفت:خداوند تو را برای چه چیزخلق کرده؟مدت هزار سال به این وضع بود،بعد از این مدت خداوند متعال از روح خود در او دمید.
حضرت عبدالعظیم حسنی نامه ای به امام محمدتقی(ع)نوشت که پرسیده بود:به چه علت غائط انسان بوی گند می دهد؟آن حضرت درجواب فرمود:وقتی خداوند حضرت آدم (ع)را خلق نمود،جسد او بوی خوشی داشت. زمانی که هنوز روح به آن دمیده نشده بود،ملائکه و شیطان از آن می گذشتند،ملائکه می گفتند:او برای امر بزرگی ساخته شده و شیطان از دهان او وارد می شد واز عقب او بیرون می آمد. از این رو،هر چه داخل شکم انسان شود. بد بو و خبیث می شود.
در حدیث دیگری ازحضرت علی (ع)نقل شده که فمود :وقتی خداوند آدم را خلق کرد،قالب گلی آن تا چهل سال به حال خود گذاشت-تا خشک شود-ابلیس همواره بر آن می گذشتو می گفت:خداوند ،مرا امر فرماید که او را سجده کنم،قبول نمی کنم واز دستور او سرپیچی می کنم و مخالفت خود را اعلام می دارم.بعد از آن که روح در او دمیده شد شیطان مخالفت نمود.
شیطان سجده نمی کند:
وقتی خداوند به ملائکه خطاب کرد و فرمود:می خواهم در روی زمین خلیفه و جانشینی برای خود قرار دهم،ملائکه موافق نبودند.به خدا اعتراض کردندوگفتند:این که می خواهی خلق کنی ،در آینده خون ریز و مفسد خواهد شد.بعد از آن خداوند جواب آنان را داد،تسلیم شدند. به ایشان خطاب فرمود:وقتی خلیفه خودآدم(ع) را خلق کردم و از روح خود در آن دمیدم،همه شما دربرابر او سجده کنید.بعد از آن خداوند او ار خلق کرد و از روح خود در او دمیدو روح به دماغ آدم رسید،به حرکت آمدو نشست،عطسه ای زد و گفت:«الحمد ا...». خداوند در جواب او فرمود:«برحمک ا...».در این هنگام به ملائکه فرمان داد،تا برای اعتراف به مقام شامخ و رفیع او در مقابل وی سجده افتادندو مدتی در حال سجده بودند؛ولی شیطان که آن زمان در صف فرشتگان بود،از روی خود خواهی و غرور،به خداوند عرض کرد:خدایا!مرا از سجده کردن بر آدم معذور بدار.
خداوندا!من تو را چنان سجده کنم تا به حال هیچ ملک مقربی و نه هیچ نبی مرسلی سجده و عبادت نکرده باشد.
خداوند در جواب او فرمود:مراحاجت به عبادت تو نیست. من از تو می خواهم ،آن چه را که دستور می دهم انجام دهی،نه آن چه را تو می خواهی !
سرانجام قبول نکردو حسدی را که در قلبش بود ظاهر نمود. خداوند هم در مقام بازخواست ازاو، فرمود:چه چیز تو را بازداشت از آن که سجده نکنی بر مخلوقی که من او را با دست قدرت و عنایت خویش آفریدم؟!
پاسخ داد:من از حیث عنصر و گوهر و ذات آدم(ع)برترم،کسی را یارای برابری با من نیست و هیچ موجودی به پایگاه رفیع و بلند من نمی رسد!من از گوهر فروزان آتش آفریده شده ام و اواز عنصر تیره و بی ارزش گل. پس روایست که مثل من در مقابل او سجده کند!
خداوند هم به خاطرسرپیچی از دستور و سجده نکردن بر آدم،او را ندا داد و فرمود:از میان ملائکه و بهشت پرنعمت و جاوید و سعادت ابدی من بیرون شو؛زیرا تو از مقام قرب و فغی که تاکنون داشتی،رانده گشتی.
(سوره ص آیه 78) «لعنت من هم تا روز قیامت بر تو باد.»
سپس او را خواری و ذلت از پیشگاه خود راند و از رحمت خود دور داشت.چگونه شیطان داخل بهشت شد؟
بعد از این که خداوند آدم را آفرید و از روح خود در او دمید به ملائکه دستور دادکه او را سجده کند،همه سجده کردند،مگر ابلیس.سپس دستورخارج شدن از بهشت برای شیطان صادر شد. ملائکه هم به او حمله کردن،او از ترس جان خود فرار کرد و خود را مخفی نمود.اما بعد ازآن که او را از بهشت بیرون کردند ودیگر جایی در بهشت نداشت،چگونه و با چه حیله و وسیله ای بار دیگر داخل بهشت شد؟چه طور آدم و همسرش را فراری داد؟در این باره از بعضی بزرگان مانند ابن عباس مطلب در دست که بد نیست آن را نیز یادآور شویم .
او می گوید:بعد از آنکه شیطان از بهشت بیرون شد،تصمیم قاطع گرفت که با هر نقشه و حیله ای که شده ،باز خود را به بهشت برساند و انتقام خود را ازآدم بگیرد.فکر کردکه از راه معلومی و عادی وارد شود،دید نگهبانان بر دربهشت هستند مانع او می شوند؛رفت کناری و به انتظار ایستاد.اول طاووس را دید،از اوخواهش کرد که او را داخل بهشت کند،قبول نکرد. در این بین ناگهان چشمش افتاد بر بالای دیوار،دید ماری بالای دیوار قرار دارد.(تا آن روز مار کی از حیوانات زیبا خوشرنگ بهشت بود. و مثل سایر حیوانات دیگر چهار دست و پا داشت .)شیطان جلو آمد وگفت:ای مار!مرا داخل بهشت کن تا اسم اعظم الهی را به تو تعلیم کنم.مار گفت:ملائکه،نگهبان در بهشت هستند تو را مشاهده می کنند و نمی گذارند داخل شوی.شیطان گفت:مرا داخل دهان خودکن وآن را ببندو به این وسیله مرا داخل بهشت کن،مار هم فریب او راخورد و همین کار را کرد و او را دهان خود جای داد-این بود که در میان دندان های مار سم پدید آمد؛چون جایگاه شیطان هم کار خوردرا کرد،آدم وحوا(ع) را وسوسه نمد تا فیب خوردند .گفت:اسم اعظم را که قول دادی به من تعلیم کن. در جواب گفت:ای مار!من اگر اسم اعظم را می دانستم،احتیاج به تو نداشتم که مرا داخل بهشت کنی-من با همان اسم اعظم داخل می شدم.
شیطان چگونه آدم و حوا را فریب داد؟
بعدازآنکه بار دیگر شیطان به بهشت رفت،در همان دهان مار،شروع کرد با آدم(ع)صحبت کردن-آدم هم خیال کرد سخن گو ماراست.می گفت:ای آدم!خدا نمی خواهد که شما برای همیشه در بهشت بمانید و هر کس از این درخت بخورد جاوید می ماند،خدا با این دستوری که بهش ما دادقصد خیانت داشته !از آن بخورید تا جاوید بمانید!
آدم جواب داد:ای مار!این حرف که تو می زنی،از غرور شیطان است. چه طور خدا که می گوید:از این درخت نخورید ضرردارد قصد خیانت به ما را داشته ؛در حالی که تو می گویی بخور ضرر ندارد و برای حرف خود قسم می خوری؟که خدا«ارحم الراحمین» استو بخیل نیست.شیطان هر چه وسوسه کرد،آدم نپذیرفت وب ا او مخالفت نمود.وقتی شیطان از آدم مایوس شد،پیش همسرش حوا آمد و گفت:ای حوا!آیا می دانی از آن درختی که خداوند برای شما حرام کرده بود،اکنون برایتان حلال کرده؟چون دید اطاعت و عبادات شما بسیار نیکو بوده است. اگر می خواهی امتحان کن. فرشتگانی که موکل بر آن درخت بودند و حیوانات بهشتت را از آن منع می کردند،دیگر با شما کاری ندارند همین دلیل است که آن درخت برای شما حلال شده،اگرتو جلوتر از آدم از آن بخوری براو مسلط خواهی شدو او مطیع تو می شود،مجبور است از تو اطاعت کند!
حوا گفت:من الان امتحان می کنم.به سوس آن درخت فت.وقتی ملائکه خواستند او را از نزدیک شدن به آن درخت منع کنند،خداوند به آنان وحی نمود وخطاب کرد:شما کسی را که عقل ندارد و منع کنید،نه کسی را که به او عقل دادم و آن حجت است براو. اگر مرا اطاعت کند مستحق ثواب و اگر مخالفت کند و مستحق عذاب است.
ملائکه هم او را رها کردند و آزاد گذاشتند،حوا هم بی آن که آنها مانع اش شوند،به درخت نزدیک شد،خیال کرد واقعا خوردن از آنحلال شده و ایرادی در کارنیست. مفداری از میوه درخت خورد و طوری هم نشد.پیش خودگفت:مار درست گفت ومی دانست که خوردن از آن حلال شده.بعد از آن رفت بر ماحلال شده ؟!من نزدیک آن رفتم ،ملائکه هم مانعم نشدند،مقدای از آن خوردم،خورد وبا حوا راه افتاد،رفتند و از آن میوه خوردند!بدین وسیله آدم(ع)از بهشت رانده شد.
وسوسه های شیرین شیطان:
بد نیست قدری از وسوسه های شیرین و دل پذیر شیطان که توانست با آنها آدم و حوا را بفریبد و از مقام خود به زیرآورد بیان کنیم.
گفته شده که:شیطان بر اثر سجده نکردن برآدم،رانده درگاه شد وپس از آن تصمیم قاطع گرفت تا آنجا که می تواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد ودرمکروحیله و فریب دادن آنان کوتاهی نکند.آن ملعون به خوبی می دانست خوردن ازآن درخت ممنوعه باعث می شود که آنها را از بهشت بیرون کنند. درصددوسوسه آنان برآمد وبرای رسیدن به این مقصود دام های گوناگون خود را بر سرراه آنها گشود و برای نائل شدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که از عشق و علاقه ذاتی انسان به تکامل و ترقی در زندگی جاوید استفاده کند.نیزبرای قانع کردن آنان برای مخالفت فرمان خدا،عذرو بهانه ای بتراشد که آنها با دلگرمی دستور اور ا اجرا کنند.لذا بعد از آن که از حضرت آدم(ع)مایوس شد،پیش همسر آدم رفت و گفت: آیا می دانی چرا خداوند شما را ازمیوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟چون درخت حیات و جاوید است. هر کس از آن بخورد یا فرشته می شودو یا عمر جاویدان را بدست می آورد وهمیشه زنده می ماند.سوره طه آیه ۱۱۹
سپس گفت :خداوند متعال نمی خواهد شما در زندگی دائمی با او شریک باشید،می خواهد با این جاودانگی مخصوص خودش باشد؟با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این درخت ضرر و زیان به شما نمی رساند،بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند. بعد از آن گفت:اگرنخورید به این زودی شما را از بهشت بیرون می کنند.باز برای این که پنجه های پر وسوسه و حیله های خود بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و آنها را از حق و حقیقت منحرف کند،برای حق به جانبی خود،قسم های شدیدی خورد و گفت:من خیرخواه و دلسوز هستم،خود را موظف می دانم که شما را نصیحت کنم !!!سوره ی اعراف آیه۲۰
حضرت آدم(ع)که هنوز تجربه کافی درزندگی را نداشت و تا حال گرفتاردام های شیطان و خدعه و نیرنگ های دروغ او نشده بودو نمی توانست باور کند کسی این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند،سرانجام تسلیم شدو فریب و نیرنگ شیطان در اواثر کردو از میوه آن درخت خورد.
بعد از خوردن از آن درخت،برایشان ثابت شد که تنها آن میوه آب حیات و زندگی جاوید نبود،بلکه به مجرد خوردن،لباس های بهشتی از بدنشان ریخت و عورت ها و بدن های آنها که تا آن موقع مخفی و پوشیده بود ناگهان ظاهر شد.ایشان در میان بهشت و جمع فرشتگان لخت و عریان شدند،حیران و سرگردان ماندند. وقتی لباس های بهشتی و آن کرامت از اندامشان فرو ریخت و خود را در جمع ملائکه عریان دیدند،بلافاصله خود رابه میان درختان رساندند واز برگ های درختان برای پوشیدن اندام کمک می گرفتند و عورت های خود را می پوشاندند،ولی برگ ها هم اطاعت نمی کردند و از بدنشان پرواز می نمودند وباز عریان می ماندند.
حوا چاره خود را دراین دید که بنشیند تا رسوائی او کمتر باشد.آدم با یک دست عورت خود پوشانید و با دست دیگر سرخود را گرفت و گفتند:خدایا !ما برنفس خودمان ظلم کردیم،اگرما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.سوره اعراف آیه۲۲
خداوند به آنها خطاب کرد وگفت:مگر من شما را از خوردن میوه آن درخت منع نکردم؟مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است. چرا فرمان من را اطاعت نکردید و فریب آن ملعون را خوردید؟ سپس فرمود:الحال چاره ای جز این نیست که باید از بهشت خارج شوید ،و آنها را از مکان و مقام خود بیرون کردند و به زمین فرستادند.اقتباس از سوره اعراف و سوره ی حجر
نیازهای مادی شیطان:
همین طور که شیطان حاجات معنوی خود را از خداوند متعال طلب کرد یعنی همان حاجاتی که به جای عبادات خود از خدا خواست تا آدم و اولادش را به انحراف بکشد-حاجات مادی خودرا هم خدا خواستار شد،وآنها هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.
ابو امامه از رسول خدا(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:بعداز آن که شیطان رانده درگاه الهی شدو اورابه روی زمین فرستادند،عرض کرد:پروردگارا!مرا به سوی زمین فرستادی از درگاه خود راندی و از نعمت های بهشتی محروم نمودی .من در دنیا احتیاجاتی دارم که بتوانم زندگی کنم .آنها را برای ادامه زندگی برایم اماده و مهیا نما که در مضایقه نباشم. خطاب شد:حاجات تو چیست؟!عرض کرد:خدایا!من محتاج خانه و منزلم ،به من خانه ای عنایت فرما. خطاب شد:خانه تو را حمام ها قرار دادم.(هر کجا حمام است و مردم آنجا رفت وآمد می کنند خانه شیطان است.)
عرض کرد:من محتاج نسشتن هستم و جایی برای آن می خواهم.خطاب شد:جای نشستن تو بازارها و کوچه ها و خیابان ها و در مغازه ها است-آنجا بنشینی و مردم را به گناه ،کم فروشی،رشوه،ربا،غش درمعامله،به ناموس مردم نگاه کردن،دروغ گفتن،خیانت کردن،کلاه سرمردم گذاشتن وغیره بکشانی . در حدیثی هم آمده که بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است.
عرض کرد:خدایا!من غذا می خواهم .غذای من از کجا تامین شود؟خطاب شد:غذای تو در سفره ای قرار دادم که بر سر آن «بسم ا...»گفته نشود.(وصاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص ،بدون آنکه نام خدا راببرد،به آن حمله می کنند.)
عرض کرد:الهی!من احتیاج به آب و آشامیدنی دارم،آن را من از کجا به دست آورم؟
خطاب شد:نوشیدنی های تو شراب و هر چیز مست کننده است. (از قبیل فقاع که نوعی اب جو می باشد. جرس و بنگ که به وسیله قلیان می کشند.)
عرض کرد:برای من اذان گویی قرار ده.گفته شد:اذان تو وسایل موسیقی و موذن تو کسانی هستند که با این آلات می نوازند و آنها را به کار می گیرند.
عرض کرد:برای من قرآنی قرار بده که درآن نگاه کنم .خطاب شد: قرآن تو شعر است(وقتی محزون شدی و دلت گرفت شعر بخوان).
عرض کرد: برای من کتاب قرار ده که در آن نگاه کنم .خطاب شد:کتاب تو «وشم»(خال کوبی هایی که بعضی ها روی بازو وجاهای دیگر بدن می کنند)است.
عرض کرد:برای من حدیثی قرارده.فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است . کسانی که دروغ می گویند،حدیث تو رامی گویند.
عرض کرد:برای من دام و وسیله شکار قرار ده.خطاب شد:زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قراردادم.